خلاصه کتاب مدیر یک دقیقه ای

روشی متفاوت برای ارتقا عملکرد کارکنان و کسب‌و‌کار
کتابی‌از
اسپنسر جانسون, کن بلانچارد
۱۰ دقیقه
۶ صفحه
کسب و کار
خلاصه کتاب مدیر یک دقیقه ای / ۳ اصل مدیریت یک دقیقه ای
خلاصه کتاب مدیر یک دقیقه ای / ۳ اصل مدیریت یک دقیقه ای

خلاصه کتاب

مدیر یک دقیقه ای

روشی متفاوت برای ارتقا عملکرد کارکنان و کسب‌و‌کار

اسپنسر جانسون, کن بلانچارد
۱۰ دقیقه
۶ صفحه
کسب و کار

درباره کتاب

خلاصه کتاب مدیر یک دقیقه ای (ترجمه کتاب The One Minute Manager) درباره ۳ اصل مدیریت یک دقیقه ای صحبت می‌کنه. نویسنده‌ی این کتاب می‌گه که مدیریت صرفا حسابرسی به دفترهای مالی یا ایده‌پردازی برای توسعه‌ی محصول جدید نیست؛ بلکه مهم‌ترین وظیفه‌ی مدیر، برقراری ارتباط موثر و سالم با کارمندان هست. خلاصه کتاب مدیر یک دقیقه ای می‌گه که موفقیت یک سازمان فرهنگ سازمانی درست می‌سازه و بهت کمک می‌کنه تا این فرهنگ رو درون سازمان خودت نهادینه کنی. باتوجه‌به اینکه مدیران وقت چندانی برای وقت‌گذرانی با کارکنان‌شون ندارن، معمولا این اتفاق باعث می‌شه تا کارکنان با سازمان احساس دوری کنن، اما این کتاب بهت نشون می‌ده تا با تکنیک یک دقیقه هم بهره‌وری سازمان و نتیجه‌ی کار رو ارتقاء بدی و هم فضای مثبت و جذاب برای کارکنانت بسازی.

در چه صورتی از این کتاب لذت می‌بری؟

- اگه مدیرعامل، مدیر یا رئیس یک تیم هستی
- اگه کارآفرینِ تازه‌کار هستی و می‌خوای چم‌و‌خمِ مدیریت یک کسب‌و‌کار رو یاد بگیری
- اگه می‌خوای بهره‌وری کارکنانت رو بهتری کنی و محیط مثبتی برای اون‌ها بسازی

صفحه‌ی اولش رو بخون

کتاب راجع‌به چی صحبت می‌کنه؟ چطور کارمندات رو توی یک دقیقه شادتر و کارآمدتر کنی اگه سابقه‌ی کار داشته باشی، قطعا حداقل تاحالا تجربه‌ی روبه‌روشدن با یک مدیر بداخلاق و افتضاح رو داشتی؛ مدیری که نه‌تنها کارهای خودش رو به‌خوبی انجام نمی‌ده، بلکه دائما در ریزترین کارها دخالت می‌کنه و آزادی‌عمل رو از افراد می‌گیره. متاسفانه تعداد این‌جور مدیرها زیاده؛ چون‌که مدیرِ خوب‌بودن نیاز به یادگیری پیوسته داره و اون‌ها آدم این کار نیستن و دقیقا همین یادگیری پیوسته تعداد مدیرهای خوب رو کم می‌کنه. حقیقتِ ماجرا اینه که مدیریت کارمندان اصلا کار آسونی نیست و به‌خاطر همین، وظیفه‌ی یک مدیرِ خوب برای ایجاد یک فضای دوستانه و رضایت‌بخش اهمیت دوچندان داره. آیا راهکار اینه که به‌عنوان یک مدیر راهروهای سازمانت رو متر کنی و هر روز چندین‌ساعت با کارمندانت وقت بذاری؟ به‌عنوان یک مدیر جوابت قطعا «نه» هست؛ چون می‌دونی که مدیریت یک سازمان به‌اندازه‌ای وقت‌گیر و نیازمندِ توجه هستن که عملا هیچ‌موقع وقتی برای این‌جور کارها نمی‌مونه. به‌همین‌دلیل، مدیران باید از ابزارها و روش‌های سریعی استفاده کنن که اثربخشی ملموسی دارن. این‌جاست که مدیر یک دقیقه‌ای وارد عمل می‌شه. مدیر یک دقیقه‌ای اسم یک روش مدیریتی هست که در اون تعاملات یک دقیقه‌ای با کارمندان نه‌تنها اون‌ها رو خوشحال و راضی نگه می‌داره، بلکه عملکردشون رو هم بهبود می‌ده. در خلاصه کتاب مدیر یک‌ دقیقه‌ای، بوکارو بهت می‌گه که: چرا کارمندان شبیه نهنگ هستن؟ چطور توبیخ کسی مثل دخالت‌کردن تو کار یک آدم الکلیه؟ چرا نباید ارزیابی عملکرد یک کارمند بیش‌تر از یک دقیقه طول بکشه؟ کارمندانت رو توسعه بده تا عملکرد درجه‌یک رو از اون‌ها ببینی اگه بخوای وظیفه‌ی اصلی یک مدیر رو به‌طور خلاصه بگی، سراغ چه جمله‌ای می‌ری؟ ناظرِ مالی شرکت توسعه‌دهنده‌ی محصولات جدید مامور ارتقاء فروش هیچ‌کدوم از جملات بالا حق مطلب رو راجع‌به وظیفه‌ی مدیر ادا نمی‌کنه. شرح وظیفه‌ی یک مدیر در عنوان شغلیش نهفته‌ست. وظیفه‌ی اصلی یک مدیر، کنترل و نظارت بر امورِ کارکنانه. می‌دونم که عملکردِ مالیِ خوب هدفِ اصلیِ هر شرکتی هست؛ اما این عملکردِ خوب در گرو عملکردِ خوبِ کارکنان شرکت هست. کیفیت کار اون‌ها مهم‌ترین مولفه‌ی موفقیت یک محصول و شرکته. این کار کارمندان رو به مهم‌ترین سرمایه‌ی یک شرکت و سازمان تبدیل می‌کنه، بنابراین هر مدیرِ خوبی در وهله‌ی اول باید تمرکز و انرژیش رو در شکوفاکردنِ استعداد کارمندانش بذاره. از هر مدیری که بپرسی، این حقیقت رو قبول می‌کنه؛ اما متاسفانه کمتر مدیری در عمل به این حقیقت پایبند می‌مونه. حتی اون شرکت‌هایی که بیش‌تر از ۷۰درصد از بودجه‌ی سالانه‌شون رو صرف نیروهای انسانی می‌کنن، به‌ندرت بیش‌تر از یک‌درصد از بودجه‌شون رو صرف آموزش کارکنانشون می‌کنن. این نشون می‌ده که اکثر مدیران هنوز اهمیت کارکنان رو درک نکردن. بیش‌تر مدیران درک نمی‌کنن که چه ارتباط مهمی بین عملکرد مالی و روحیه‌ی کارکنان وجود داره؛ اما یه عده‌ی قلیلی هم هستن که بیش‌از اندازه این حقیقت رو درک می‌کنن؛ یعنی همون افراط و تفریط. به‌خاطر همین مدیران به دو دسته تقسیم می‌شن: دسته‌ی اول، مدیرانی هستن که به فکر رفاه و آسایش کارمندانشون هستن و ناخواسته عملکرد شرکت رو فدا می‌کنن تا اون‌ها رو راضی نگه دارن. این مدیران هیچ‌وقت به خودشون اجازه نمی‌دن به کارمندی بگن که کار اشتباهی انجام می‌ده و ترجیح می‌دن تقریبا همه‌ی کارها رو خودشون برعهده بگیرن. در بلندمدت، این فاجعه به بار میاره. دسته‌ی دوم، مدیران جدی‌تر و خشن‌تری هستن که فقط به عملکردی که شرکت ارائه می‌ده، اهمیت می‌دن و حتی حاضرن برای بهبود اون هرگونه توجه به کارمندان رو نادیده بگیرن. این مدیران دائما به کارکنانشون می‌گن که به اندازه‌ی کافی کار نمی‌کنن و نیاز به پیشرفت دارن و این انگیزه‌ی اون‌ها رو کاهش می‌ده. مسلما نمی‌خوای در هیچ‌کدوم از این دو دسته قرار بگیری. درعوض دنبال اینی که …

۱
کتاب راجع‌به چی صحبت می‌کنه؟ چطور کارمندات رو توی یک دقیقه شادتر و کارآمدتر کنی
۲
کارمندانت رو توسعه بده تا عملکرد درجه‌یک رو از اون‌ها ببینی
۳
اهداف کارمندان رو جوری تنظیم کن که بتونی اون‌ها رو در یک دقیقه مرور کنی
۴
چطوری برای بهترشدنِ کار به کارکنانت بازخورد مثبت بدی؟
۵
چطور با نهایت ارزش و احترام، نارضایتی خودت رو نشون بدی؟
۶
حرف اصلی کتاب

نظر بقیه چیه

بوکارو چیه و چیکار می‌کنه؟

بوکارو جاییه که می‌تونی خلاصه‌ی کتاب‌ها رو توش بخونی

اگه وقتت کم هست یا حوصله‌ی دنبال‌کردن یه کتاب چندصدصفحه‌ای رو نداری نگران نباش، چون من به‌جای تو کتاب‌هارو می‌خونم، ایده و حرف اصلی‌شون رو استخراج می‌کنم و ۰ تا ۱۰۰ کتاب‌ها رو تو کوتاه‌ترین زمان بهت انتقال میدم.

تو بوکارو وقت و حوصله‌ی تو ارزشمنده